X
تبلیغات
رایتل

046

دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 18:17

چی شد که این همه مدت اینجا ننوشتم با این که اون همه حرف و مشکل داشتم؟ چی شد واقعا؟ از سر بی مشکلی که نبود... از بس حرفا رو هم تلنبار شده بود و ننوشته بودم، دیگه گم شده بود حرفام... اون همه بالا و پایین پریدنام واسه پروژه ای که فقط داکیومنتش رو خودم نوشتم. من اسیر نیم فاصله های مزخرف بودم و کد سایت گلفروشی که قرار بود برای پروژه ام طراحی کنم رو اون نوشت... همونی که مدام بهم یاداوری می کرد این پروژه هم با نمره ی خوب میگدره و درست هم میگفت. همون کسی که درگیر پروژه ی خودش بود به شدت. با اون استاد پروژه ی فاجعه ش! اما منو وسط اون همه شلوغی و اوضاع داغون یادش نرفت :) اینکه به مامانم همه چی و گفتم و برخوردش اونهمه نا امید کننده بود. هرچند که الان یه کم بهتر شده اما باعث شد من روزها درگیری و عذاب فکری داشته باشم و هنوز هم دارم... استرس هایی که این روزا داشتم و همه هم پوچ و بیهوده بودن. خودم مطمئن از این بابت! اما وجود داشتن ...

اینجوریه که وسط روزای بد، انتظار میکشم واسه روزای خوب! روزایی که اومدنشون قطعی نیست. دلخوشی هایی که اتفاق افتادنشون معلوم نیست. حسرت هایی که از بین رفتنشون مشخص نیست اما باید بهش امیدوار بود... امیدوار بود که ای کاش بشه یه روز... یعنی میشه یه روز ... همینجور داره میگذره روزا واسه رسیدن به اون ارامشی که دنبالشیم... داریم میدوییم که به اون آرامشه برسیم... ترس از نشدن ها و نرسیدن ها آرامش روزامو گرفته ... ناارومی که حقمون نیست... میشد اینجوری نبود. میشد لحظه ها اونجور که دلمون میخواد بگذره... فقط اگه اینجا کشور قید و بند ها نبود... 


+ برفا دارن آب میشن... فکر من هنوز یخ زده !

نظرات (2)
جمعه 27 اسفند 1395 ساعت 15:41
نمی‌دونم چی میشه که گاهی آدم توی وبلاگش نمی‌نویسه. برا خودِ من این اواخر اونقدر مشکلات و اتفاقات بد بوده که حوصله توان تایپ کردنش رو نداشتم. خسته بودم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره دقیقا همینجوری میشه. همش یه سری اتفاقات نمیذاره که آدم بنویسه :(
دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 21:35
سایت متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم افتخار میدین پیش منم بیاین خیلی ممنون
9561
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد